join (to) معنی فارسی متصل کردن واژههای دیگر با معنی «متصل کردن» ieee-488 نوعي رابط استاندارد براي متصل کردن، وسائل آزمايشگاهي و ساير تجهيزات علمي، به کامپيوتر bow line نوعي گره براي متصل کردن هواپيما به زمين weld جوش دادن، متصل کردن، پيوستن splice بهم تابيدن، با هم متصل کردن، بهم پيوستن adjoin پيوستن، مجاور کردن، نزديک يا متصل کردن abuts مجاور بودن، نزديک بودن، متصل شدن abutted مجاور بودن، نزديک بودن، متصل شدن abutter مجاور بودن، نزديک بودن، متصل شدن apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن joggle بند، بريدگي اجر و امثال ان براي جلوگيري از لغزش، تيزي يا شکاف اجر و چوب و غيره