joint (to) معنی فارسی بست زدن اتصال دادن واژههای دیگر با معنی «بست زدن» tomming بست زدن از بالا، اتصال از بالا (دريايي) undergird تقويت کردن، بست زدن به .، محکم کاري کردن chemisorb بست شيميايي، بست شيميايي زدن، شيميايي کردن batten فربه شدن، پروراندن، تخته باريک scaffold چوب بست، تلواره، سکو clamp تسمه، بست فلزي، بند