دیکشنری فارسی

journeying

UKdʒəːniiŋ US'dʒə:nııŋ

معنی فارسی

سفر مسافرت سياحت سفر کردن.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of traveling from one place to another

واژه‌های دیگر با معنی «سفر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن