دیکشنری فارسی

judicative

معنی فارسی

قضائي داراي صلاحيت داوري

معنی کامل و مثال‌ها

/-kāt´iv, -kǝ tiv/adj.

قضاوتی، داورانه

عاقلانه، بی‌طرفانه، منصفانه

واژه‌های دیگر با معنی «قضائي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن