دیکشنری فارسی

judicatory

معنی فارسی

قضائي قطعي

معنی کامل و مثال‌ها

/-kǝ tôr´ē/adj., n., pl.

● دادگاه، محکمه‌ی قضایی

● دادگاه‌ها، محاکم دادگستری

● دستگاه قضایی، سازمان دادگستری

تعریف انگلیسی

noun
  1. the system of law courts that administer justice and constitute the judicial branch of government

واژه‌های دیگر با معنی «قضائي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن