دیکشنری فارسی

jumping

US'dʒʌmpıŋ

معنی فارسی

جستن پريدن خيز زدن جور درامدن وفق دادن پراندن جهاندن پرش جهش افزايش ناگهاني ترقي.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of participating in an athletic competition in which you must jump
  2. the act of jumping; propelling yourself off the ground “he advanced in a series of jumps” “the jumping was unexpected”

واژه‌های دیگر با معنی «جستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن