juxtaposit معنی فارسی پيش هم گذاشتن پهلوي هم گذاشتن واژههای دیگر با معنی «پيش هم گذاشتن» juxtapose پيش هم گذاشتن، پهلوي هم گذاشتن. preconcert از پيش با هم درست کردن، از پيش با هم قرار گذاشتن