key up معنی فارسی برانگيختن تحريک کردن واژههای دیگر با معنی «برانگيختن» instigate برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن excite برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن excitingly برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن roust برانگيختن، بهم زدن، فرار دادن. tarre برانگيختن، خشمگين کردن، ازردن. uprouse برانگيختن، به شور آوردن abet برانگيختن، جرات دادن، تربيت كردن rewake دوباره برانگيختن، دوباره بيدار کردن. urtication مالش گرنه براندام فلج براي برانگيختن حس ان whet تيزکردن، برانگيختن، تهييج کردن