uprouse معنی فارسی برانگيختن به شور آوردن معنی کامل و مثالها /-rouz´/vt.● برانگیختن، به شور آوردن واژههای دیگر با معنی «برانگيختن» instigate برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن excite برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن excitingly برانگيختن، انگيختن، تحريک کردن roust برانگيختن، بهم زدن، فرار دادن. tarre برانگيختن، خشمگين کردن، ازردن. key up برانگيختن، تحريک کردن abet برانگيختن، جرات دادن، تربيت كردن rewake دوباره برانگيختن، دوباره بيدار کردن. urtication مالش گرنه براندام فلج براي برانگيختن حس ان whet تيزکردن، برانگيختن، تهييج کردن