دیکشنری فارسی

kissy

معنی فارسی

با محبت، اهل ماچ و بوسه ، ماچي

بوسيدني، ماچ کردني

معنی کامل و مثال‌ها

/kis´ē/adj.

● (خودمانی)

● با محبت، اهل ماچ و بوسه، ماچی

her grandfather was very kissy

پدربزرگش خیلی اهل روبوسی بود.

● بوسیدنی، ماچ کردنی

kissy lips

لب‌های بوسیدنی

واژه‌های دیگر با معنی «با محبت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن