kissy
معنی فارسی
با محبت، اهل ماچ و بوسه ، ماچي
بوسيدني، ماچ کردني
معنی کامل و مثالها
/kis´ē/adj.
● (خودمانی)
● با محبت، اهل ماچ و بوسه، ماچی
her grandfather was very kissy
پدربزرگش خیلی اهل روبوسی بود.
● بوسیدنی، ماچ کردنی
kissy lips
لبهای بوسیدنی