knacky معنی فارسی زيرک باهوش لم دان ماهر واژههای دیگر با معنی «زيرک» shrewd زيرک، ناقلا، باهوش subtle زيرک، هوشيار، عيار cunning زيرک، ناقلا، حيله گر insinuating زيرک، حيله گر، موذي astute زيرک، ناقلا، دانا perspicacious زيرک، بافراست، فراست نشان designing زيرک، حيله گر، ناقلا cautelous زيرک، احتياط کار quick witted زيرک، زودفهم oedipean زيرک در حل معما