knurr معنی فارسی برامدگي گره درخت گوي چوبي واژههای دیگر با معنی «برامدگي» gnarl برامدگي، گره، برامدگي بر روي درخت protuberance برامدگي، غلنبگي، تورم protuberantly برامدگي، غلنبگي، تورم knur برامدگي، گره درخت، گوي چوبي nub برامدگي، قلنبه، تکه . gibbosity برامدگي، تحدب، کوژي entasis برامدگي، تحدب extuberance برامدگي caput نوک برامدگي papilla برامدگي کوچک، ثاليل، نوک پستان