protuberantly
UKprətjuːbərəntliː
معنی فارسی
برامدگي غلنبگي تورم برجستگي
برامدگي غلنبگي تورم برجستگي
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن