دیکشنری فارسی

protuberantly

UKprətjuːbərəntliː

معنی فارسی

برامدگي غلنبگي تورم برجستگي

واژه‌های دیگر با معنی «برامدگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن