دیکشنری فارسی

laborious

UKləbɔːriəs USlə'bɔ:rıəs

معنی فارسی

کار کن زحمت کش ساعي دشوار سخت رنج دار نماينده رنج پرزحمت

معنی کامل و مثال‌ها

/lǝ bôr´ē ǝs/adj.

دشوار، پر زحمت، نیازمند به کار شدید، شاق، توان‌فرسا

months of laborious research

ماه‌ها پژوهش دشوار

laborious and futile negotiations

مذاکرات توان‌فرسا و بی‌حاصل

سخت‌کوش، پرکار، ساعی، کوشا

(کنایه‌آمیز) انجام شده با کوشش زیاد و نتیجه‌ی بد

a laborious essay

یک مقاله‌ی ثقیل و عاری از لطف

* laboriously, adv.

با زحمت، با مشقت، با کار زیاد، با جان کندن

they made their way laboriously up the hill

با مشقت از تپه بالا رفتند.

مترادف‌ها

adjective
1. Industrious, sedulous, assiduous, toiling, hard working, painstaking. See diligent.
2. Difficult, arduous, onerous, toilsome, tiresome, wearisome, fatiguing, irksome, hard, Herculean.

واژه‌های دیگر با معنی «کار کن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن