دیکشنری فارسی

workable

UKwəːkəbl US'wə:kəbəl

معنی فارسی

عملي شدني ، داراي ارزش کار کردن ، کار کن

معنی کامل و مثال‌ها

/wu_rk´ǝ bǝl/adj.

انجام پذیر، کردنی

شدنی، عملی

a workable project

یک پروژه‌ی عملی

ورزیدنی، به کار انداختنی

workable plastic

پلاستیکی که می‌شودروی آن کار کرد (و آن را به شکل دلخواه درآورد)

a workable vein of coal

یک رگه‌ی زغالسنگ قابل استخراج

ریشه و کاربرد

Adjective

Capable of producing the desired effect or result; practicable.

ریشه

From 'work' + '-able', first used in the 17th century.

مثال

  • We need to find a workable solution to this problem.
  • The plan is workable, but it will require effort.
  • The idea is interesting, but is it workable?

ترکیب‌های رایج

Workable solution Workable plan Workable strategy

واژه‌های دیگر با معنی «عملي شدني»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن