lap vt معنی فارسی آشاميدن با زبان خوردن سر کشيدن حزيصانه خوردن خوردن به واژههای دیگر با معنی «آشاميدن» sip خرد خرد آشاميدن، مزمزه کردن desorb وادر به آشاميدن resorb دوباره آشاميدن يا جذب کردن absorptiveness جاذبيت، قوه آشاميدن occlude بستن، مسدود کردن، گرفتن