large n معنی فارسی آزادي آزادانه مفصلا بطور کلي سر بسته همينطوري بتفضيل واژههای دیگر با معنی «آزادي» liberties آزادي، اختيار، اجازه liberty آزادي، اختيار، اجازه libertinage آزادي، افسار گسيختگي در رفتار uhuru آزادي، حريت liberticide آزادي کش liberty party حزب آزادي، حزب مخالف سيستم برده داري که در سال، 1840 در ايالات متحده امريکا تشکيل شد elbow room آزادي عمل freehand آزادي عمل liberate آزادي کردن، رها کردن، تجزيه کردن liberationist آزادي کردن، رها کردن، تجزيه کردن