largen vi معنی فارسی بزرگ شدن بزرگ کردن واژههای دیگر با معنی «بزرگ شدن» largen بزرگ شدن، بزرگ کردن outgrew بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از outgrow بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از outgrown بزرگ تر شدن از، زودتر روييدن از papilloma بزرگ شدن برامدگي هاي پوست، زگيل و مانند انها greaten بزرگ کردن، بزرگ شدن dragondictate حالت اژدها گرفتن، بسيار بزرگ شدن swell بادکردن، بالا امدن، بزرگ شدن aggrandise بزرگ کردن، افزودن، بزرگ شدن distend بادکردن، بزرگ کردن، بسط دادن