laved UKleivd معنی فارسی ريختن کشيدن شستن شستشو کردن واژههای دیگر با معنی «ريختن» pour ريختن، ردان ساختن، افکندن lash vi ريختن، روان شدن، باريدن infuse ريختن، دم کردن، خيساندن flush ريختن، سرخ شدن، جاري شدن shed ريختن، انداختن، افشاندن lave ريختن، کشيدن، شستن bespatters ريختن، ترکردن، کثيف کردن slop ريختن، ترکردن، کثيف کردن spilled or spilt ريختن، انداختن، پرت کردن disembogue ريختن، خالي شدن (ياکردن)