ligigated معنی فارسی مرافعه کردن دعوا کردن دادخواهي کردن عارض شدن اعتراض کردن واژههای دیگر با معنی «مرافعه کردن» ligigates مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن ligigating مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن litigate مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن litigator مرافعه کردن، دعوا کردن، دادخواهي کردن case يخدان، جعبه ايينه، جلدکردن