دیکشنری فارسی

litigator

US'lıtə'geıtə

معنی فارسی

مرافعه کردن دعوا کردن دادخواهي کردن عارض شدن اعتراض کردن

تعریف انگلیسی

noun
  1. (law) a party to a lawsuit; someone involved in litigation “plaintiffs and defendants are both litigants”

واژه‌های دیگر با معنی «مرافعه کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن