liny معنی فارسی خطي خط دار معنی کامل و مثالها /līn´ē/adj.● خط مانند، کشاسان، کشه مانند، باریک، نازک، خطسان واژههای دیگر با معنی «خطي» handwritten خطي، دستنوشته، دست نگاشته linear خطي، طولي، کشيده linearity خطي bilinear دو خطي، دورجي، دو رجه lineate خط خطي، شيار دار، خط دار trilinear سه خطي، داراي سه خط. unilinear يک خطي، تک راستايي multicollinearity چند خطي، هم خطي بين متغيرهاي مستقل، (در اقتصادسنجي) linear code رمز خطي، برنامه بدون حلقه . linear shaped خرج خطي، خرج در خط