lomomote معنی فارسی جابجا شدن ، از جايي بجايي حرکت کردن واژههای دیگر با معنی «جابجا شدن» revulsion جابجا شدن درد، ردع، تصرف transposable قابل جابجا شدن، جابجا شدني. malposition جابجا شدن جنين metastases جابجا شدن ناخوشي، انتقال مرض، دگرگوني metastasis جابجا شدن ناخوشي، انتقال مرض، دگرگوني over-break خاکبرداري اضافي و کندن و جابجا شدن اضافي، خاک يا قطعات سنگي که دراثر موار منفجره، بدون اينکه بخواهيم کنده شود turnover دست بدست شدن، جابجا شدن، تعداد دفعاتي DPMI حروف اختصاري عبارت DOS Potected Mode، Interface (به مفهوم رابط حالت حفاظت شده DOS)، يک