lonesomely UKlounsɔmliː معنی فارسی دلتنگ (کننده) واژههای دیگر با معنی «دلتنگ (کننده)» dismal دلتنگ کننده، پريشان کننده، ملالت انگيز drear دلتنگ کننده، مايه افسردگي، ملالت انگيز drearier دلتنگ کننده، مايه افسردگي، افسرده dreariest دلتنگ کننده، مايه افسردگي، افسرده lonesome دلتنگ (کننده) lugubriously بطور دلتنگ کننده stuffier خفه، دلتنگ کننده، گرفته stuffiest خفه، دلتنگ کننده، گرفته stuffy خفه، دلتنگ کننده، گرفته muzzy گرفته، دلتنگ کننده، گيچ