longheaded معنی فارسی عاقل مال انديش داراي سر دراز دراز سر. واژههای دیگر با معنی «عاقل» behave prettily عاقل باش، سنگين باش sane داراي عقل سليم، عاقل، سالم judgematic خردمند، عاقل، با تميز mensch آدم، آدم عاقل worldly wise جهان ديده، عاقل درامور مادي، محيل و زرنگ. wise خردمند، دانا، عاقل rational ناطق، معقول، عاقل longsighted دوربين، مال انديش، عاقل sagacious دانا، زيرک، عاقل sophy پسوندي بمعني ' دانش ' و ' شناسي '، صوفي، شخص عاقل