lookup معنی فارسی نگاه کردن نظر کردن واژههای دیگر با معنی «نگاه کردن» look نگاه کردن، نگريستن، نظر افکندن stare خيره نگاه کردن، خيره نگريستن glower خيره نگاه کردن، اخم کردن gloweringly خيره نگاه کردن، اخم کردن squinny زيرچشمي نگاه کردن، کج کج نگاه کردن، بادقت جستجو کردن. pried آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن pries آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن pry آلت دقيق نگاه کردن، کاويدن، کاوش کردن peek از سوراخ نگاه کردن، زير چشمي نگاه کردن، نگاه زير چشمي snoop نگاه تجسس اميز کردن، بدنبال غذا پوييدن، بدنبال متخلفين قانون گشتن