lucubrator معنی فارسی زحمتکش دود چراغ خور. واژههای دیگر با معنی «زحمتکش» painstacking رنجبر، زحمتکش، زحمت workingman کارگر، مزدبگير، زحمتکش galley slave غلام پاروزن، مزدور، زحمتکش workhorse يابو، اسب بارکش، ادم زحمتکش. swink کار کردن، زحمت کشيدن، مشقت