painstacking معنی فارسی رنجبر زحمتکش زحمت سعي و کوشش واژههای دیگر با معنی «رنجبر» painstaking رنجبر، زحمت کش، ساعي toiling class طبقه رنجبر proletarianize جزو طبقه رنجبر وکارگر دراوردن. proletarize جزو طبقه رنجبر وکارگر دراوردن. proletarian وابسته به گروه رنجبران، رنجبر، فقير و بيچاره long suffering رنج کش، رنجبر، زحمت کش workingwoman کارگر، رنجبر، مزدبگير pleb عضو توده، عضو طبقه عوام، رنجبر roturier عضو توده، عضو طبقه عوام، رنجبر hard-working سخت کارکن، زحمت کش، رنجبر