دیکشنری فارسی

lumpy

UKlʌmpiː US'lʌmpı

معنی فارسی

موج دار غلنبه غلنبه توده اي ناهنجار کلفت

معنی کامل و مثال‌ها

/lump´ē/adj.

قلمبه قلمبه، پر برجستگی

a lumpy mattress

تشک ناصاف، تشک قلمبه قلمبه

دارای سطح ناصاف، آژخگین، گندمه دار، گرماندار، گره دار، گره مند

(آب) موج‌دار، پر خیز آب، نا آرام

دست و پا چلفتی، تنه لش، بد دست، سنگین و بد قواره

ریشه و کاربرد

ریشه

From 'lump' + '-y', meaning having the quality of lumps.

مثال

  • The gravy was lumpy because it wasn't stirred properly.
  • The bed was uncomfortable due to the lumpy mattress.
  • He found a lumpy mass in the bag of flour.

ترکیب‌های رایج

Lumpy gravy lumpy mattress lumpy road

تعریف انگلیسی

adjective
  1. like or containing small sticky lumps “the dumplings were chunky pieces of uncooked dough”
  2. having lumps; not smooth and even in texture “lumpy gravy”

واژه‌های دیگر با معنی «موج دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن