macule or mackle معنی فارسی لکه سياهي سياه کردن لکه دار کردن واژههای دیگر با معنی «لکه» taint لکه، شايبه، الودگي mackle لکه، محو شدگي، صفحه ي لکدار blur لکه، لک، تيرگي smirch لکه، لکه دار کردن maculation لکه، نشان گذاري macula لکه، خال، کلف splotchy لکه لکه، خال خال. stainless بي لکه، پاکدامن، رنگ نخور unspotted بي لکه stigmatic لکه دار، داغدار، بدنام