man at arms معنی فارسی سرباز ، بويژه سرباز سواره سنگين اسلحه واژههای دیگر با معنی «سرباز» pioneer سرباز، مهندس، راه صاف کن camper سرباز، شرکت کننده در اردو، کسي که در چادر زندگي ميکند soldier سرباز، تابين، سرباز شدن miliaman سرباز، سرباز حرفه اي يا پيماني sepoy سرباز، سپاهي militiaman سرباز linesman سرباز صف، (در فوتبال و مانند آنها) خط بان lines man سرباز صف legionnaire سرباز هنگ، سرباز لژيون، عضو لژيون. legionary سرباز هنگ، سربازهنگي، سپاهي