market-place UKmɑːkitpleis معنی فارسی بازار واژههای دیگر با معنی «بازار» mart بازار، مرکز بازرگاني، حراج گاه market بازار، دادوستد bazaar بازار bazar بازار market imperfection نقص بازار، ناقص بودن بازار، ناقص بودن بازار (نبودن رقابت کامل) marketplace بازار گاه، ميدان فروش کالا، بازار. supermarket ابر بازار، فروشگاه بزرگ. bullion market بازار شمش foreign exchange market بازار ارز gold market بازار طلا