mid-point معنی فارسی مرکز واژههای دیگر با معنی «مرکز» concentric هم مرکز، هم ميان، متحدالمرکز acentric بي مرکز، خارج ازمرکز profit centre مرکز سود، واحد دخل و خرج کننده، قسمتي center of mass مرکز هدف، مرکز هيولاي هدف، مرکز حجم هدف centroid مرکز جرم، مرکز ثقل، شبه مرکز center drill مته مرکز، مته متمرکز civic centre مرکز شهر، ميانگاه شهر central city مرکز شهر، شهر مرکزي bull's eye مرکز هدف center gage مرکز سنج