milky
UKmilkiː
US'mılkı
معنی فارسی
شيري شيري رنگ تيره رنگ شير دار آميخته به شير زن صفت
معنی کامل و مثالها
/milk´ē/adj.
● شیر مانند (به ویژه از نظر رنگ)، شیری، شیری رنگ
a milky liquid
آبگونهی شیرفام
● وابسته به شیر، شیرآور، شیرزا، شیر، شیردار
● زبون، بزدل، بی عرضه، تسلیم
مترادفها
adjective
1. Resembling milk, milk like, lacteal, lacteous.
2. Milk like, emulsive, softening.
3. Yielding milk.
4. Soft, mild, gentle.