دیکشنری فارسی

milky

UKmilkiː US'mılkı

معنی فارسی

شيري شيري رنگ تيره رنگ شير دار آميخته به شير زن صفت

معنی کامل و مثال‌ها

/milk´ē/adj.

شیر مانند (به ویژه از نظر رنگ)، شیری، شیری رنگ

a milky liquid

آبگونه‌ی شیرفام

وابسته به شیر، شیرآور، شیرزا، شیر، شیردار

زبون، بزدل، بی عرضه، تسلیم

مترادف‌ها

adjective
1. Resembling milk, milk like, lacteal, lacteous.
2. Milk like, emulsive, softening.
3. Yielding milk.
4. Soft, mild, gentle.

واژه‌های دیگر با معنی «شيري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن