misemploy
معنی فارسی
بد بکار بردن بد گذارندن
معنی کامل و مثالها
/mis´ǝm ploi´/vt.
● عوضی به کار بردن یا به کار گرفتن، بد به کار گرفتن یا به کار بردن
مترادفها
verb active
Misuse, misapply, pervert, abuse, make an ill use of.
بد بکار بردن بد گذارندن
/mis´ǝm ploi´/vt.
● عوضی به کار بردن یا به کار گرفتن، بد به کار گرفتن یا به کار بردن
verb active
Misuse, misapply, pervert, abuse, make an ill use of.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن