دیکشنری فارسی

misemploy

معنی فارسی

بد بکار بردن بد گذارندن

معنی کامل و مثال‌ها

/mis´ǝm ploi´/vt.

عوضی به کار بردن یا به کار گرفتن، بد به کار گرفتن یا به کار بردن

مترادف‌ها

verb active
Misuse, misapply, pervert, abuse, make an ill use of.

واژه‌های دیگر با معنی «بد بکار بردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن