دیکشنری فارسی

mixing

UKmiksiŋ US'mıksıŋ

معنی فارسی

آميختن درهم آميختن بهم آميختن مخلوط کردن قاطي کردن سرشتن ساختن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of mixing together “paste made by a mix of flour and water” “the mixing of sound channels in the recording studio”

واژه‌های دیگر با معنی «آميختن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن