moisturizer US'mɔıstʃə'raızə معنی فارسی نم رطوبت طراوت واژههای دیگر با معنی «نم» damp نم، رطوبت، دلسردي moisture نم، رطوبت، طراوت moisturize نم، رطوبت، طراوت hygroscopic نم کش، رطوبت کش، آبخور dabber نم زن، مرکب زن، زنگ زن dabble نم زدن، (کم کم) ترکردن، اغشتن moisture tension کشش نم hygrometry نم سنجي، رطوبت سنجي relative humidity نم نسبي، رطوبت نسبي hygrograph نم نگار