money exchange معنی فارسی صرف تبديل پول واژههای دیگر با معنی «صرف» slick صرف، محض، ساده consumption صرف، مصرف، گسارش downright صرف، محض، خالص stark صرف، مطلق، حسابي agio صرف، صرف پول، سره flexionless بي صرف، غيرقابل صرف inflexionless بي صرف، غير منصرف inflexionaless بي صرف، صرف نشو inflexional صرف دار، صرف شو، صرف شدني flexional صرف دار، صرف شو، منصرف