neat-handed معنی فارسی زبردست ماهر واژههای دیگر با معنی «زبردست» hot shoe راننده زبردست dexterous چابک دست، زبردست، تردست dextrous چابک دست، زبردست، ماهر versed متبحر، زبردست، با اطلاع raconteur داستانسرا، قصه گوي زبردست. sleuthhound تازي بويي، کاراگاه زبردست. overpower از پا درآوردن، شکست دادن، زبردست کردن habile زرنگ، ماهر، چالاک feat کاربرجسته، شاهکار، کاربزرگ handier قابل دست گرفتن، اسان براي استعمال، راحت