neighboring
UKnibɔriŋ
US'neıbərıŋ
معنی فارسی
همسايه نوع پهلويي همجنس
معنی کامل و مثالها
/nā´bǝr iŋ/adj.
● همسایه، دیواربه دیوار، مجاور، همجوار، نزدیک به هم، نزدیک
one of the neighboring villages
یکی از روستاهای مجاور
مترادفها
adjective
Near, adjacent, contiguous.