دیکشنری فارسی

neighboring

UKnibɔriŋ US'neıbərıŋ

معنی فارسی

همسايه نوع پهلويي همجنس

معنی کامل و مثال‌ها

/nā´bǝr iŋ/adj.

همسایه، دیواربه دیوار، مجاور، همجوار، نزدیک به هم، نزدیک

one of the neighboring villages

یکی از روستاهای مجاور

مترادف‌ها

adjective
Near, adjacent, contiguous.

واژه‌های دیگر با معنی «همسايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن