دیکشنری فارسی

vicinal

معنی فارسی

همسايه در همسايگي پيوسته نزديک مجاور.

معنی کامل و مثال‌ها

/-nǝl/adj.

● در نزدیکی، نزدیک، مجاور، همسایه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. belonging to or limited to a vicinity “Pertains to noun: vicinity”

واژه‌های دیگر با معنی «همسايه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن