nervation معنی فارسی رگ بندي بخش پي عصب بندي معنی کامل و مثالها /nǝr vā´ shǝn/n.● رجوع شود به: venation واژههای دیگر با معنی «رگ بندي» vanation رگ بندي neuration بخش پي يا اعصاب درتن، عصب بندي، رگ بندي haemostasia ايست خون، بندامدن خون، رگ بندي haemostasis ايست خون، بندامدن خون، رگ بندي osteopathic شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي osteopathically شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي osteopathy شکسته بندي، استخوان جا اندازي، معالجه بوسيله مالش وجابجاکردن رگ و پي