niddle noddle معنی فارسی جنبنده جنبان لرزان سر جنباندن جنباندن واژههای دیگر با معنی «جنبنده» motile جنبنده، قادر بجنبش، قادر بحرکت vibratile جنبنده، قابل اهتزاز، قابل ارتعاش libratory جنبنده، بنيزان ايستنده، موازنه کننده moving جنبنده، متحرک، موثر abarticulation بند جنبنده، مفصل متحرك nephroptosis (طب) گرده جنبنده، کليه متحرک locomotor (موتور) جنبنده (شخص) متحرک kinetograph اسباب عکس برداري از چيزهاي جنبنده dynamic قوه اي بقوه متحرک يامحرک، جنبنده، بخشنده نيروي خدايي dynamically قوه اي بقوه متحرک يامحرک، جنبنده، بخشنده نيروي خدايي