دیکشنری فارسی

vibratile

معنی فارسی

جنبنده قابل اهتزاز قابل ارتعاش لرزنده

معنی کامل و مثال‌ها

/vī´brǝ til/adj.

ارتعاشی، شیوانی، نوانی، لرزه‌ای، لرزشی

واژه‌های دیگر با معنی «جنبنده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن