دیکشنری فارسی

non essential

معنی فارسی

غير ضروري عارضي عارضه چيز غير ضروري

مترادف‌ها

adjective
Adventitious, incidental, accidental, extraneous, extrinsic.

واژه‌های دیگر با معنی «غير ضروري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن