دیکشنری فارسی

unessential

UKʌnəsenʃl

معنی فارسی

غير ضروري غير مهم غيراساسي غير اصلي.

معنی کامل و مثال‌ها

/un´ǝ sen´shǝl/adj., n.

غیر اساسی، نابنیادین، غیر اصلی

مترادف‌ها

adjective
Unimportant, immaterial, non essential, of no account, of no consequence, of no moment, unnecessary.

واژه‌های دیگر با معنی «غير ضروري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن