non existent معنی فارسی معدوم نابوده ناموجود واژههای دیگر با معنی «معدوم» inexistent معدوم، نابود، ناموجود frontolysis زدودن يا معدوم ساختن جبهه هوايي. prehominid پستانداران معدوم انسان نماي اوليه . prehominidae پستانداران معدوم انسان نماي اوليه . extinct خاموش، معدوم، نيست شده annihilate نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن annihilability نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن uncreate نابود کردن، نيست شدن، معدوم کردن imperishable نيستي ناپذير، نيست نشدني، معدوم نشدني indestructible فنا ناپذير، از ميان نرفتني، معدوم نشدني