uncreate معنی فارسی نابود کردن نيست شدن معدوم کردن از ميان بردن واژههای دیگر با معنی «نابود کردن» annihilate نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن annihilability نابود کردن، نيست کردن، معدوم کردن fordo نابود کردن، کشتن slay کشتن، بقتل رساندن، نابود کردن perish هلاک شدن، مردن، تلف شدن nuke زيردريايي اتمي، جنگ افزار اتمي، نيروگاه اتمي