دیکشنری فارسی

noon

UKnuːn USnu:n

معنی فارسی

ظهر نيمروز اوج

معنی کامل و مثال‌ها

/nōōn/n., adj.

● نیمروز، ظهر، ساعت دوازده در روز

he arrived a little before noon

او کمی پیش از ظهر وارد شد.

my class starts at twelve noon

کلاس من ساعت دوازده نیمروز آغاز می‌شود.

take one pill at noon and one at night

یک قرص ظهر و یک قرص شب بخورید.

● اوج (اوگ)، ذروه، حد اعلی

at the noon of his power

در اوج قدرت او

the noon of his life

اوج زندگی او

● (نادر) نیمه شب (فقط بدین صورت: نصف شب noon of night)

● وابسته به ظهر، ظهری، ظهرانه، نیمروزی، نیمروزین

noon meal

خوراک ظهر، ظهرانه، نهار

noon prayer

دعای ظهر

تعریف انگلیسی

noun
  1. the middle of the day

مترادف‌ها

I. noun
1. Mid day, twelve o'clock, meridian, noonday, noontide.
2. Prime, zenith.
II. adjective
Meridional.

واژه‌های دیگر با معنی «ظهر»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن