دیکشنری فارسی

noonday

UKnuːndiː

معنی فارسی

نيمروز ظهر

معنی کامل و مثال‌ها

/-dā´/n., adj.

● نیمروز، ظهر، وسط روز

noonday heat

گرمای وسط روز

تعریف انگلیسی

noun
  1. the middle of the day

مترادف‌ها

noun
(also noontide)
Mid day, noon, meridian, twelve o'clock.

واژه‌های دیگر با معنی «نيمروز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن